زين العابدين شيروانى
368
بستان السياحه ( فارسي )
برخواستهاند و جمعى كثير به زيور فضائل انسانى و كمالات نفسانى در آنجا آراستهاند سلطان صلاح الدّين كرد عسقلان را از فرنكان به جنك و و جدال كرفته ويران نمود از آن تاريخ تا حال خراب افتاده ذكر عشقآباد قريهايست قصبه بنياد و محلّى است محبّت نهاد در پنج فرسخى نشابور اتفاق افتاده و جوانب اربعهاش كشاده است قرب پانصد باب خانه در اوست آبش خوب و هوايش نيكوست فواكه سردسيريش فراوان و حبوب و غلّاتش ارزان است مشاهده شده و چند يوم در آنجا توقف نموده ذكر عظيمآباد مدينهايست خجسته بنياد از مداين صوبهء بهار و از مضافات جثت البلاد بنكاله است و قديم الايّام آن شهر را پتنه بفتح پاى فارسى مىكفتند چون عظيمالشّأن بن بهادر شاه بن اورنك زيب آنجا را تعمير كرده در وسعت و عظمت آن اهتمام تمام به عمل آورد لهذا باسم خويش موسوم ساخت و مدّتها در آن ولايت لواى اقتدار برافراخت عظيمآباد بحسب آب و هوا بهترين بلاد بنكاله است و در كنار رود عظيم واقع و جوانب اربعهاش واسع و قرب سى هزار باب خانه در اوست و نواحى معموره و قراى مشهوره مضافات اوست اكثر عماراتش بلند و خانهايش ارجمند و همكى دو سه طبقه آبش خوب و هوايش فىالجمله مرغوبست اكرچه تابستان كرمست امّا سالم است و جميع فواكه كرمسيريش فراوان و حبوب و غلّاتش ارزانست مسكن ارباب دولت و ثروت و مأمن اصحاب مكنت و تجارت اكثر مردمش هندوان و ديكر مسلمان حنفى مذهب و ديكر اماميّهاند و قوم نصارى اقتدار دارند عموما از ملاحت منظر و تناسب پيكر برخوردارند و خالى از مردمى نباشند راقم مدّت مديد در آن ديار بوده و با اعاظم و اكابر آنجا معاشرت نموده بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد ذكر جمال الدّين حسين جوانى عارف و كرمرو بود و از فضائل صورى و كمالات معنوى نيز بىبهره نبود و با وجود فقر و فنا جود و كرم مىنمود و در عين جوانى و شباب آرميده و كرم و سرد روزكار چشيده بود روزى فقير از وى التماس نمود كه اكر از روى مكرمت موعظتى و از راه مرحمت نصيحتى فرمائى از فقيرنوازى ملازمان بعيد نخواهد بود در جواب فرمود كه تو بحسب عمر از من برترى چكونه اين سخن به زبان آورى و ديكر تو مردى هستى جهانديده و من جوانى نورسيدهام فقير كفت بر ارباب خرد پوشيده نيست كه كمال آدمى نه از عمر فراوان و نه از ديدن جهان است بلكه عقل بسر است نه به سال و دولت بعلم است نه بمال چه توان كفت عيسى ع در مهد مىكويد إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا و ديكرى مىكويد سلونى قبل ان تفقدونى و فرقهء ملائكه مىكويند لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا نه هركه دويد كور كرفت بلكه هركه كور كرفت بدويد و نه هر سبّاحى صاحب كمال و نه هر عالمى خداوند مال باشد نظم سالها بايد كه تا اين كردش كردون شبى * عاشقى را وصل بخشد يا غريبى را وطن قرنها بايد كه تا يك مرد حق كردد پديد * بايزيد اندر خراسان يا اويس اندر قرن پس در اين حالت دو سه حرفى بيان كن كه عين عنايت باشد در جواب فرمود كه اى عزيز تا نديدهء مكوى و تا نشنيدهء به زبان مياور تا علم اليقين ندارى خاموش باش فقير كفت روشنتر از اين فرماى در جواب فرمود بدانكه هر ديده ديده تحقيق نيست و بسا ديده كه ديده حق نباشد چنان كه كسى از دور ريسمان كبود و سفيد تابيده مشاهده كند مار پندارد بلكه يقين شناسد و كاهى شده كه از موم شكل از ميوه چيزى ساختهاند و از دور خوشهء انكور و غيره به نظر آمده پس در اين حال مرد هوشيار و شخص ديندار چكونه بمجرّد ديدن چيزى حكم بر نيك و بد و ردّ و قبول مىكند بمحض مشاهده امرى بر كفر و اسلام فتوى مىدهد و من ديدم كه بزركى از اهل يقين كه آب انار در شيشه كرده و نزد خود نهاده كاهكاه تناول مىنمود اشخاصى كه خود را اعقل روزكار و اكمل هر ديار مىدانستند خمر پنداشتند آخرالامر معلوم شد كه آب انار بود يكى از مخلصان عرض نمود كه اى ولى اللّه و اى مقرّب دركاه اين چه شببازى و نيرنكسازى بود كه نمودى و باب خطرات بر روى طالبان كشودى در جواب فرمود كه بجهة دو سه امر بر اين اقدام نمودم نخست آنكه زحمت عوام كالانعام را از خود رفع نمايم و از زحمات تردّد ايشان بياسايم چه كه عوام بخيالى خورسند و به وهمى در نژندند و نظر ايشان باعمال صورى و افعال ظاهرى است و هركه بر خلاف مشرب ايشان اقدام كند ازو دورى كزينند و با وى معاشرت ننمايند و ديكر آنكه جمعى بر من حسن ظنّ و كمان نيك داشتند و مىخواستند نزد من امانت كذارند و مال و ملك و سيم و زر يتيمان و بيوهزنان سپارند و بعضى ديكر اراده نموده بودند كه مرا قاضى يا شيخ الاسلام اين شهر كردانند و دين و ايمان مرا بدنياى